کسی می داند کجا سنگ صبوری می فروشند؟

دل غمگینی دارم که سالهاست در آرزوی درد دل کردن با سنگ صبوری است

تا رازهای مگویش را بی هراس از نگاه های غرق در سوء ظن ،

پچ پچه های مردد و نگاه های مشکوک ،

بر گوش سنگ صبورش زمزمه کند.

و بیم آن را نداشته باشد که کسی قضاوتش کند.

سرزنشش کند و باد ،

اسرار پنهانش را که کسی جز آینه نمی داند بر سراسر شهر منتشر کند،

تا مردم تصویر اندوهش را قاب بگیرند.

دل غمگینی که در تمام عکس ها لبخند می زند تا کسی نفهمد

غریبه ای در این حوالی پرسه می زند که راز شبهای سیاه را می داند

و می ترسد از آنچه که نمی داند و از آنچه که میداند و آنچه که خواهد دانست.

و می ترسد از کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد ...

خبر ما را با خود به شهر ببرد کسی که نمی داند کجا سنگ صبوری می فروشد.

رازهای من مدتهاست که در پستوی دلم خاک می خورد




تاريخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 10:15 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید